حسین نقاشی، معاون ارتباطات و امور بین الملل شورای اسلامی شهر تهران، در یادداشتی به مقوله شبکه‌های اجتماعی و نقش هشتگ سازی شهروندان در پاسخگو کردن بهره‌مندان از قدرت و ثروت و نیل به دموکراسی پرداخته است.

شبکه‌های اجتماعی که حالا تنها به فیسبوک، توییتر، گوگل پلاس و اینستاگرام محدود نمی‌شود و پیام رسان های موبایلی چون تلگرام، واتس آپ و…را نیز شامل می‌شود، دایره ارتباطات را در نوردیده است. در سالهای ابتدایی ورود پلتفرم هایی چون وایبر،واتس آپ،لاین و تلگرام در تلفن های همراه هوشمند، به دلیل نوع کاربری اولیه‌ای که برای آنها تعریف شده بود، شاید به کاربردن عنوان “شبکه اجتماعی” برای آنها کمتر پذیرفته بود. چرا که این پیام رسان ها بیشتر کارکردی گفتگویی (چت کردن) یک به یک و یا نهایتا یک به چند نفر داشته و عمدتا خصوصی و شخصی بوده و در جمعی ترین حالت، پیام ها تنها با یک گروه خاص به‌اشتراک گذاشته میشدند. با راه اندازی سوپر گروهها(گروههای با تعداد نفرات نامحدود) و امکان راه اندازی کانال در تلگرام، وجه پیام رسانی خصوصی دیگه تنها مشخصه پیام رسانها نبود و کارکرد اطلاع رسانی و انتشار اخبار نیز به خود گرفت.

حالا دیگر علاوه بر شبکه های اجتماعی یاد شده پیام رسان ها نیز انحصار اطلاع رسانی را از حکومت ها و حلقه های ویژه دارا یا وابسته به قدرت، ثروت و منزلت شکسته اند و واژه “شهروند خبرنگار” امری رایج شده که شهروندان با انتشار یک عکس یا فیلم یا متن در توییتر یا فیسبوک یا همین پیام رسان های موبایلی، می توانند موجی به راه بیاندازند. موجی که بر خلاف روزنامه ها یا خبرگزاری و سایت های رسمی قابل کنترل و هدایت نیست. درواقع این شبکه ها موجب “اجتماعی و همگانی شدن ابزار اطلاع رسانی” شده و به نوعی انحصار و تبعیض را شکسته است.

در واقع باید گفت که شبکه های اجتماعی قدرت سلسه مراتبی(عمودی) سنتی را به چالش کشیده و به قدرت افقی تبدیل کرده اند.این شبکه ها که مرزهای جغرافیایی و حتی زبانی را درنوردیده اند، مطالبه “شفافیت” را از یک مطالبه به اصطلاح لوکس و متعلق به طبقه و لایه ای خاص-روشنفکران، روزنامه نگاران، سیاست مداران- به یک مطالبه عمومی تبدیل کرده و عینیت بخشیده اند.

علاوه بر مفهوم “شفافیت”، شبکه های اجتماعی موجب “گفتگوی همگانی و عمومی” شده و بستراین شبکه ها خود تبدیل به “عرصه عمومی” شده اند. اگر تا پیش از این عرصه عمومی بیشتر یادآور “خیابان و مجامع عمومی” بود حالا بستر این شبکه های اجتماعی نیز در نوع خود عرصه عمومی است. گفت و شنودهایی که در پای یک پست اینستاگرامی یا توییتری و فیسبوکی شکل میگیرد یا گفتگوها و حتی جدل هایی که در گروههای بزرگ تلگرامی حول یک مساله سیاسی یا فرهنگی یا اقتصادی و…واقع میشود، به روشنی یادآور گفتگوها و جدل های در مجامع عمومی است.

درواقع شبکه های اجتماعی بر دو مقوله “شفافیت” و گسترش “گفتگوی همگانی و عمومی” تاثیرگذاشته است. در نظر بگیرید که امروز به خصوص صاحبانِ قدرت(و البته صاحبان ثروت و منزلت نیز تا حدی چنین اند) چگونه خود را مکلف به توجه به این شبکه ها کرده اند! هم خود پا به این شبکه ها گذاشته اند و هم در قبال انتشار اخبار و بالا رفتن تب به نفع یا به ضررشان در این شبکه ها حساس اند و سرمایه گذاری می کنند. سطح تاثیرگذاری در این حد است که مجبور میشوند درباره محل زندگی، میزان درآمد، محل زندگی و تحصیل اطرافیان شان و مسایلی از این دست واکنش نشان دهند و یا برای نشان دادن شفافیت و بی شائبه بودن زندگی شخصی و سیاسی شان پیش دستانه در “طوفان های توییتری” شرکت کنند!

این در واقع همان قدرت شبکه های اجتماعی است که در قالب اخبار درکانالهای تلگرامی و گروهای کوچک و بزرگ آن یا واتس آپ و…می چرخند و یا در قالب “هشتگ” ها در توییتر و اینستاگرام و فیسبوک داغ میشوند.

اگر قدر متیقن در تعریف دموکراسی را “نصب، نقد و عزل” مسالمت آمیز حاکمان از قدرت بگیریم بی شک “شفافیت” و “مشارکت عمومی” شهروندان که از طریق گفتگو همگانی و عمومی میسر میشود، از مهم ترین مولفه های گسترش و پایداری دموکراسی هستند.

چنانکه پیشتر گفته شد هر دو مولفه از زمان فراگیر شدن “شبکه های اجتماعی” صورتی پیشرونده یافته اند و این “هشتگ” ها هستند که تب یک پیام و یا مطالبه را چنان بالا می برند که حکمرانان- و همین طور صاحبان ثروت و منزلت- را مجبور به واکنش می کنند و همواره آنان را در موقعیت از دست دادن محبویت یا افشا شدن اسرار یا برعکس حُسن شهرت و بیشتر محبوب شدن قرار می دهند. چیزی که شاید بتوان بر آن نام “دموکراسیِ هشتگی ” نهاد که حاصل گسترش روزافزون تاثیر شبکه های اجتماعی و پیام رسان ها در میان شهروندان است.


انتشار و بازنشر یادداشت‌ها در پایگاه خبری رُوار به منزله تایید نظر نگارنده نیست؛ این اقدام به منظور اطلاع‌رسانی و با هدف آشنایی مخاطبان این رسانه با دیدگاه‌ها و نظرات مختلف انجام می‌شود.


 

  • نویسنده : حسین نقاشی