رضا صالح جلالی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی، به بهانه 29 خرداد، سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی، در یادداشتی به سیر تحول نواندیشی دینی در ایران معاصر پرداخته است.

تاریخ همواره از تخدیر مذهبی توده‌­ها زیان دیده است.

ظهور پیامبران و تولد اندیشه­‌های دینی در جهت تکمیل اخلاق انسان بوده است. با مرگ رهبران اولیه ادیان و ظهور متولیان رسمی و تخصصی دینی، ادیان دچار تعارض میان فهم اصیل از دین و فهم رسمی آن شدند. به لحاظ تجربه تاریخی، فهم رسمی دینی تبدیل به فهم و درک عمومی از دین می­‌شود. این قرائت رسمی از دین در خدمت «قدرت» سیاسی و اقتصادی زمانه قرار می­‌گیرد. متولیان رسمی ادیان، از منظر عوام، واسط میان عالم غیب و دنیا بوده‌­اند. از این رو بر باورها و افکارشان تاثیرگذار بوده و به نوعی عامل حفظ و اشاعه خرافات، تقدیرگرایی و استبدادزدگی بودند. این رویه مذاهب را تبدیل به پوستین وارونه می­‌کرده است.

در قرون اخیر با پیدایش فرهنگ و تمدن غرب، نفوذ و گسترش آن در میان ملل اسلامی، مسلمانان متوجه تفاوت­‌هایی اساسی میان سطح و نوع زیست انسانی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خود با آنان شدند. از این رو تلاش‌­هایی از سوی افرادی که به فرهنگ سرزمینی خود عشق می‌ورزیدند و در عین حال به دنبال توسعه دانش، تکنولوژی و رشد کشورشان بودند، صورت پذیرفت. آنان در جست‌وجوی پاسخ پرسش­‌هایی بودند که ذهن جامعه ایرانی را مشغول کرده بود. از آن جمله اینکه «با فرهنگ و تمدن غرب چگونه باید مواجه شد؟». جمع میان فرهنگ دینی و ملی با فرهنگ و تمدن غرب چگونه ممکن است؟ کدام قرائت از دین و فرهنگ ملی قادر به تفاهم با فرهنگ و تمدن مغرب زمین است؟ موانعی که بر سر راه این تفاهم وجود دارد، کدامند؟ چه باید کرد تا هم ایرانی مسلمان باشیم و هم از توسعه و پیشرفت اقتصادی، سیاسی و صنعتی بی‌بهره نباشیم؟ در نهایت چرا ایران عقب ماند و غرب پیشرفت کرد؟

این پرسش­‌ها، پاسخ­‌های متنوع و متعارضی یافت. بخشی از این پاسخ‌گویان، ایرانیان مسلمان دردمندی بودند که در پی توأمانی میان فرهنگ دینی-ملی و توسعه، پیشرفت، آبادی و آزادی کشور بودند. نحوه فعالیت و نوع پاسخ این افراد به پرسش‌­های مذکور، معلول شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی درون جامعه ایران و پارادایم‌­های سیاسی، فرهنگی و علمی جهانی بوده است. تأثیرگذاری این نخبگان بر سیاست و فرهنگ به دلیل ترکیب شخصیتی و سنخ سازمان خاص حکومت­‌ها به نحوی است که فقط در چارچوب آن جامعه و عصر قابل تبیین است.

نحوه رفتار نخبگان سیاسی معاصر ایران در حقیقت شامل افرادی می­‌شود که بنا به هر دلیلی در شرایط زمانی و مکانی جامعه سر برافراشته و از نظر سیاسی دارای شأن، مقام و قدرت تأثیرگذاری بوده‌­اند.

اصلی­‌ترین موانعی که در راستای توسعه، آبادانی و آزادی ایرانیان مورد نظر نخبگان مذکور بود، در دو حوزه فرهنگ و سیاست تعریف می­‌شد. در حوزه فرهنگ، خرافه­‌زدگی و جزم‌اندیشی و در حوزه سیاست، اقتدارگرایی‌های خشن داخلی و دخالت قدرت­‌های جهانی بوده است. در نتیجه هدف اصلی نخبگان، دگرگونی فرهنگ عمومی و فرهنگ سیاسی جامعه و مبارزه با موانع داخلی و استعمار خارجی قرار گرفت. از اثرگذاران نیم قرن اخیر در این حوزه به لحاظ نظری مهدی بازرگان، علی شریعتی، عبدالکریم سروش و مصطفی ملکیان قابل ذکرند.

پارادایم جهانی عصر بازرگان، سلطه علم‌گرایی (Scientism)، توسعه تکنولوژی و رشد چشم­گیر دنیای غرب به دلیل مجهز بودن به علم و صنعت بوده است. در سرزمین­‌های پیرامونی نیز تحصیل­‌کردگان و نخبگان علم را گره­‌گشای توسعه می­‌پنداشتند. مهدی بازرگان در عمده آثارش در پی اثبات علمی بودن دین و توضیح عدم تعارض میان علم و دین است. او فرهنگ سیاسی مردم ایران را به دلیل روحیه تسلی‌م­پذیری در برابر قدرت‌های مهاجم استبدادزده می‌­داند و بر این باور است که روحیه مردم ایران اسیر دو عیب است: شتابزدگی و استبدادزدگی. به بیان او «زور و زود» و راهکار خروج از این موانع مشروط کردن قدرت و استبداد، توجه به منافع ملی، آموختن کار جمعی، نظم‌­پذیری و تحول در سازگاری‌های سنتی است.

علی شریعتی اصلی­ترین مانع پیشرفت ایران را در حوزه فرهنگ، آلودگی و خرافه­زدگی مسلمانان و شیعیان و در حوزه سیاست استبداد مطلق شاه و استعمار می­دانست. بنابراین اصلی­ترین رسالت روشنگری عصر خود را تبیین تعارض تاریخی دو مذهب می­داند. مذهبی که تخدیر می­کند و مذهبی که رهایی‌بخش است. مذهبی که اسیر خرافه است و سازمان رسمی توجیه کننده استبداد و نیز مذهبی که با فهم و دانش علوم انسانی نوین و پارادایم­های ایدوئولوژیک پس از جنگ جهانی دوم که عمدتاً متأثر از سوسیالیسم بودند به پالایش فرهنگ، نگاه و ذهن جامعه می‌پردازد.

شریعتی بر این باور بود که با تغییر نگاه و فرهنگ سنتی جامعه، مطالبه تغییر نحوه زیست زاده و این خواست به تدریج عمومی می‌شود. او برای خرافه­‌زدایی از باورهای مسلمین، بازگشت به باورها و رفتارهای سرچشمه­‌ها و الگوهای اصلی صدر اسلام را راهگشا می‌پندارد و نظر به «بازگشت به خویش» را طرح می‌­کند. در استراتژی فکری شریعتی، اصلاح فرهنگ عمومی، دینی و سیاسی جامعه مقدم و علت تغییر ساختار سیاسی است.

او کوشید تا این مطالبه­‌ها فهم و خواست عمومی گردد. و در برابر این خواست عمومی دو مانع موجود بود؛ در حوزه فرهنگ، پاسداران فرهنگ سنتی در پی بقاء خود با فهم و معرفت نو به مقابله برمی­‌خیزند. که در عصر شریعتی عمده مخالفانش از حوزه­‌های سنتی و دینی رسمی بوده است و در حوزه سیاست نیز مخالف تغییرات اساسی، نظام سیاسی­ حاکم بوده است. شریعتی چون تغییر ذهنی و فرهنگی جامعه ایران را مقدم و علت تغییر ساختار سیاسی می­‌دانست، بیشتر گفتارها و نوشتارهایش را به نقد فهم شیعی و ارائه قرائت نو از اسلام و تشیع متوجه کرد. از منظر شریعتی برای اصلاح فهم دینی- فرهنگی، جامعه خود را در  برابر مانع دوم یعنی استبداد و استعمار می‌­بیند و در پی تغییر آن برمی‌آید. دیگر سخن­‌ها و اندیشه­‌های شریعتی در نوع فهم و قرائت از اسلام و تشیع با ضعف و قوت­‌هایش در این راستا قابل تحلیل و فهم است.

با ظهور انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ ش و تغییر شرایط سیاسی و فرهنگی کشور، جامعه منتظر تغییرات اساسی بود. تصور بر این بود که پاسخ بخش عمده‌­ای از پرسش‌­ها و راه رسیدن به توسعه همه جانبه فراهم آمده است. اما هر روز که از عمر انقلاب سپری می­‌شد، بیشتر آشکار می­‌گردید که مقوله توسعه همه‌­جانبه، بسیار پیچیده‌­تر از درکی است که می­‌پنداشتیم. نه اصلاح فهم دینی و فرهنگی هزاران ساله چندان سهل است و نه استبداد بسان کت­‌وشلواری است که به آسانی از تن در­آید و دموکراسی و جامعه مدنی رخ نماید. در طول دو دهه کژراهه­‌هایی آشکار گردید، که جامعه را به پرسش‌­های پیشین کشانید، که مانع پیشرفت توسعه و دموکراسی در کشور چیست؟ چرا انقلاب که عبارت از تغییر ساختار سیاسی و فرهنگی بود، جامعه ایران را در مسیر طبیعی توسعه همه­‌جانبه یعنی رشد اقتصادی، مدنی و دموکراتیک قرار نداد؟

در این فضای فکری، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی «سروش» به بازیگری اندیشه می­‌نشیند. عبدالکریم سروش معلول این شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران در دهه هفتاد است. شریعتی با تکیه بر دانش جامعه شناسی و تاریخ که به فرهنگ و فهم عامه نزدیک‌تر بود به پاسخ پرسش­‌ها پرداخت؛ سروش با تکیه بر فلسفه ‘کلام و عرفان که بیشتر دغدغه نخبگان بود. اساسی­‌ترین پایه‌های نظری سروش، نظریه «قبض و بسط تئوری دین» است. او معرفت دینی را به دو قسم معرفت اولیه و معرفت ثانویه تقسیم می‌کند و معرفت ثانویه که عبارت از فهم و قرائت دینی بشر از ذات و اساس دین است را متاثر از دانش و علوم عصر و زمان می‌­داند. فهم دینی انسانها سیال، عصری و دینامیک است و دانش هر عصری بر دانش و فهم گذشته تاثیر م‌ی­گذارد. رابطه‌­ای متقابل میان معارف بشری وجود دارد و نوعی هماهنگی میان انسان‌­شناسی، طبیعت‌شناسی و معرفت­‌شناسی با دین­‌شناسی وجود دارد. همواره در تاریخ -به ویژه در عصر مدرنیته- دیالوگ مستمری میان معرفت دینی و معارف غیردینی وجود داشته است و معارف بشری بر فهم بشر از شریعت موثر بوده است. تحول و توسعه دانش بشری موجب بسط و توسعه معارف دینی می­‌شود و این راز چگونگی بسط و تحول فهم دینی است.

این نظریه در برابر نظریه متصلب دینی دهه هفتاد که مدعی یک فهم دینی به عنوان کلام اول و آخر، بدون توجه به بسط و توسعه معارف عصر از سوی نهادهای سنتی و حکومتی طرح می­‌شد، قرار می­‌گیرد و چون انتظارات جامعه از عصر مشروطه تا انقلاب اسلامی که عبارت از آبادانی، توسعه همه‌­جانبه، دموکراسی و آزادی بوده است، برآورده نمی­‌شود، نظریه سروش که علت ناکامی­‌ها را عصری نبودن معرفت دینی سنتی حاکم می­‌داند، مورد اقبال نخبگان، دانشجویان و لایه­‌هایی از اقشار جامعه قرار می­‌گیرد. فهم و قرائت سنتی دینی که مبنای مدیریت فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور قرار گرفته بود، قادر به حل و رفع موانع توسعه کشور نبود.

با اندکی تامل در می‌­یابیم، دوگانه «مذهب علیه مذهب» به اقتضای زمان از نگاهی کلامی و فلسفی در پاسخ همان پرسش‌های فرهنگی-سیاسی دهه پنجاه که موانع توسعه را فرهنگ مذهبی خرافه‌­گرا و استبداد مطلق سیاسی می­‌دانست، استمرار دارد.

در نیمه دوم دهه هفتاد با ظهور تفکر اصلاحی و دولت و مجلس اصلاحات که به نوعی محصول تفکر و متاثر از روشنفکران دینی بود، امیدهایی را در جهت اصلاح کژراهه‌ها برانگیخت و افکار عمومی نیز همراهی کرد. اما موانع ریشه­‌داری که تار و پود فرهنگ و سیاست تاریخی ایران را بافته است، امکان به ثمر نشستن اصلاح را از جریان‌های اصلاحی گرفت.

دهه هشتاد، دهه تعارض میان دین و سیاست، دین و دولت، دین و حکومت و دین و مدیریت فقهی و دینی جامعه بود. گسترش این باور که دین چه در شکل سنتی و فقهی یا با تفسیر عصری و امروزی، امری فردی و اخلاقی است و هر فرد، آزاد در انتخاب گونه‌­ای (سنتی- عصری) از آن. کوشش‌­های روشنفکران دینی نیز حاصل شرایط و اقتضای زمانه‌شان بوده است و امروز سالبه به انتفاع موضوع است. این فضای نو، پاسخی نو می­‌طلبید که چگونه می­‌توان قطار این سرزمین را در ریل توسعه، پیشرفت، آبادی و آزادی قرار داد و در نهایت از رنج تاریخی انسان ایرانی کاست؟

مصطفی ملکیان از سلسله احیاگران تفکر دینی با دگردیسی و قرائت­‌های متنوع دینی در چهار دهه اخیر با تکیه بر دانش فلسفه و روانشناسی، به پاسخگویی پرسش­‌های کهن پرداخت. او ناامیدی افکار عمومی از تاثیرگذاری مثبت دین و حکومت دینی در توسعه کشور را گسترده و عمیق یافت و به این نتیجه رسید که دیگر پاسخ پرسش‌­های قرن گذشته از درون باور دینی جامعه برنمی­‌خیزد و جامعه ایران در حال پوست­‌اندازی از این مرحله است. باید با روانکاوی روح جامعه ایرانی به راهی دیگر اندیشید.

نظریه «معنویت و عقلانیت» از سوی ملکیان تلاشی بود تا میان معنویت و عقلانیت به عنوان دو عامل مهم و اصلی در تعیین و جهت‌­دهی اندیشه، عمل و گفتار انسان‌ها ایجاد پیوند نماید. این نظریه بر آنست که زندگی اصیل انسان در جهان معاصر تنها در پیوند میان معنویت و عقلانیت میسر است و راهی جز این وجود ندارد و با هدف کاهش رنج بشری که مهم‌ترین مساله انسان‌ها دانسته شده، طرح­‌ریزی شده است. این نظریه مدعی است نقش سنتی دین در گذشته که ایجاد آرامش، امید و کاهش رنج بشری بود، تنها از طریق «معنویت» برآورده می­‌شود و دین در جهان معاصر نمی‌­تواند نقش تاریخی خود را ایفا کند. «معنویت» مورد نظر باید با «مدرنیته» به عنوان جزء لاینفک زندگی انسان جدید سازگار باشد. از سوی دیگر «عقلانیت» به عنوان مولفه اصلی «مدرنیته» می­‌باید با «معنویت» سازگار باشد تا بتواند نیاز انسان امروز را مرتفع سازد.

تاثیرپذیری این نظریه از پارادایم مسلط عصری یعنی «مدرنیته» و واکنش بخش کثیری از جامعه ایرانی در برابر نتایج ناامیدکننده رفتار و عملکرد حکومت دینی و دین حکومتی آشکار است.

بازرگان، شریعتی، سروش و ملکیان، دانش­‌آموختگان مسلمان حوزه علوم انسانی که با دانش و معرفت عصری و تحولات بشری در حوزه توسعه همه­‌جانبه آشنا بودند، کوشیدند از دانش و نظریه‌­های آکادمیک، پلی به سوی اصلی­‌ترین پرسش­‌ها و مشکلات جامعه دو قرن اخیر ایران که عبارت است از «علت‌­های عقب­‌ماندگی» بزنند. اینکه این راهکارها از سوی روشنفکران مسلمان به چه میزان پاسخگو و راهگشای پرسش‌­های جامعه ایران بود و چه نتایجی از آن به دست آمد، به نوشتار محققانه‌­ای نیازمند است.

اندیشه­‌های تاثیرگذار و تحول­‌بخش در تاریخ بشر، محصول عمیق­‌ترین و عمومی­‌ترین خواسته­‌ها، رنج‌­ها و دغدغه­‌های انسان هر عصر است. نقد آن کوشش‌­ها نیز با درک و شناخت ملاک­‌ها و شرایط آن عصر، محققانه و منصفانه خواهد بود.

 


انتشار و بازنشر یادداشت‌ها در پایگاه خبری رُوار به منزله تایید نظر نگارنده نیست؛ این اقدام به منظور اطلاع‌رسانی و با هدف آشنایی مخاطبان این رسانه با دیدگاه‌ها و نظرات مختلف انجام می‌شود.


 

  • نویسنده : رضا صالح جلالی
  • منبع خبر : رُوار