سید مسعود شفیعی، فعال اجتماعی و مدنی و داور فوتبال، در میانه رخوت و ناامیدی ناشی از شیوع جدی ویروس کرونا در گیلان، در این یادداشت، تصویری از شب‌های بیدار و رویایی رشت ارایه کرده و امیدوارانه به عبور از کابوس کرونا می‌اندیشد.

ساعت ۱۲ شب بود…
وقتی از خیابونی رد می‌شدم و به سمت میدون اصلی شهر می‌رفتم انگار نه انگار که ساعت به پایان یک روز رسیده و اعلام میکنه که روز دیگری از راه رسیده. هنوز بودن آدمایی که تو روز قبل بودن و داشتن ادامه میدادن روز اول رو و نمیخواستن قبول کنن که روز بعد باید شروع شه. امید داشتن روز قبل هنوز نمرده. زنده‌س. حیات داره براشون.
جلوتر که رفتم هنوز مغازه‌هایی که انگار ساعت بسته شدن برای اونا معنی نداره باز بودن و آنچنان تفاوتی با یک روز رو براشون نداشت. انگار باید انقدر میموندن تا شیفت بعد مغازه تحویل بدن. بچه‌ها جلوی پدر مادرشون با بادکنکاشون میدویدن و بوسه پدر و مادر بر فرزند، نشون از برقراری زندگی در این خیابون داشت.

صدایی جلوتر از بچه‌ها برایم دلنشین رسید که دیدم نشسته بر زمین، ساز می‌زنند و دنیایی از دل ساز و آواز توی خیابون برای مردم شهر دلنواز شده و چه ژوست و کوک به کار خود ادامه می‌دهند. چشمان خسته مردم هنرشناس و انگشتان گرم نوازنده خیابانی.

باز جلوتر که رفتم در دل مه و دود کباب زیر قیمت بازار هم لباس پیدا کردم, هم میوه و هم کتاب. با دست پر از لباس و میوه و کتاب گرسنم شد و کنار یه کبابی شروع کردم به خوردن کباب و چه دلنشین بود لذت کباب با نون بربری و پیاز.

جلوتر که رفتم دیدم گذر از چای محلی با بامیه برایم هرگز امکان‌پذیر نیست که دیدم چای آلبالو که یکی از علاقه‌مندی‌های منه رو داره و شروع کردم به فوت کردن چای آلبالو و شنیدن حرف‌های فلسفی و نقد کانت و دکارت با طعم چای آلبالو.

به ساعت دو و نیم شب نزدیک شدم. قرار بود من از این خیابان فقط گذر کنم که برایم هم نان داشت، هم کتاب، هم میوه، هم لباس، هم کباب و هم چای آلبالو…

اسم این بهشت برای من رشت عزیزم است.
خدایا به سلامت دارش!
.
می‌شود بار دگر
در این میکده را باز کنند
بروم بار دگر بر در آن میخانه
دست افشان بنشینم قدحی پر یابم
و بگویم که خدایا به سنای شهرم
روی از هرچه پلیدی ببرم
و به درگاه تو سوگند که من
رشت را همچو دل و جان و تنم، می‌دارم دوست
شهری از بند هزاران تلخند
شهری از درد، به خود خندیده
شهری از ناله مادر، افسون
شهری از درد پدر، رقص‌کنان
و چه گویم من
توبه از هر چه گفتم، آری
تو فقط بر من کن
رشت را ارزانی
می‌شود بار دگر…


انتشار و بازنشر یادداشت‌ها در پایگاه خبری رُوار به منزله تایید نظر نگارنده نیست؛ این اقدام به منظور اطلاع‌رسانی و با هدف آشنایی مخاطبان این رسانه با دیدگاه‌ها و نظرات مختلف انجام می‌شود.


 

  • نویسنده : سید مسعود شفیعی
  • منبع خبر : اختصاصی رُوار