حسین نقاشی، روزنامه‌نگار و عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت ایران اسلامی، در یادداشتی با دستمایه قرار دادن ماجرای بستن ماندن درب حسینیه ارشاد در جریان خاکسپاری دکتر پوران شریعت‌رضوی، به بررسی تاریخی تقابل باورمندان به دو دیدگاه سنت‌گرایی و نواندیشی دینی در ایران پرداخته است.

هنوز طنین صدای شیخ احمد کافی، واعظ شهیر و سنت گرای عصر پهلوی دوم و موسس “مهدیه تهران”(۱۳۴۷/محله امیریه تهران) در خاطره‌هاست که در انتقاد به سخنرانی ها و تلاش های فکری کسانی چون مرحوم دکتر علی شریعتی، “حسینیه ارشاد” را 《یزیدیه اضلال 》خوانده بود!
حسینیه ارشادی که به سرمایه گذاری و همت ناصر میناچی (حقوق دان و وزیر فرهنگ دولت موقتِ بازرگان)، محمد همایون (سرمایه‌داری ملی و مذهبی) و عبدالحسین علی آبادی (حقوقدان و عضو هیات خلع ید در دوره نخست وزیری محمد مصدق و دادستان کل کشور به مدت ده سال در عصر پهلوی) و با حمایت آیت‌الله مرتضی مطهری در سال ۱۳۴۶ تاسیس شد. حسینیه ای که تا امروز نیز نسبت به آن‌چه به عنوان حسینیه در ایران شناخته میشود، متفاوت است‌. سالنی آمفی تئاتری که از اولین برنامه‌هایش برگزاری تئاتر ابوذر غفاری بود!
با دعوت و حضور علی شریعتی که پدرش (استاد محمدتقی شریعتی) در مشهد مجموعه ای فرهنگی-مذهبی‌ای متفاوت، با نام کانون نشر حقایق اسلامی بنا نهاده بود، حسینیه ارشاد رنگ و بویی متفاوت تر گرفته بود و هجمه های کسانی چون موسس مهدیه تهران و روحانیونی نظیر او بالاتر گرفت.
شیخ احمد کافی که خود از منتقدان سیاست های فرهنگی و مغایر شریعت در عصر پهلوی بود و مورد کنترل ساواک و بازداشت و تبعید هم شده بود، واکنش های تندی نسبت به سخنان شریعتی داشت و حتی خواندن کتاب های او را تحریم کرده بودند‌.
در واقع نزاعی تاریخی دوباره در قالب “حسینیه ارشاد” و “مهدیه تهران” بازنمایی شده بود. سنت‌گرایان دینی که همواره در برابر نوگرایی و یا سخن جدید در عرصه شریعت و دین موضعی خصمانه داشتند، این بار هم به میدان آمدند. همان دوگانه مشروعه و مشروطه خواهی که در میان علما و رجال مسلمان در اواخر عصر قاجاری، مجادلات و نزاع‌های پردامنه‌ای را موجب شده بود و شیخ فضل‌الله نوری‌ها را در برابر آخوند خراسانی و نایینی و سیدین طباطبایی و بهبهانی قرار داده بود، اینجا به شکلی و نوعی دیگر رخ نموده بود.
مشهور است که شیخ احمد کافی در منبری گفته بود:
«وزن مغز زن حدود ۸۰۰ گرم و مغز مرد ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ گرم است و مشاهده می‌کنیم که وزن مغز زن نسبت به مغز مرد کمبود دارد، در نتیجه می‌فهمیم که زن نسبت به مرد کاستی دارد… تو که می‌گویی زن و مرد مساوی هستند، غلط کردی».
وی از مخالفان محدودیت در سن ازدواج دختران، کار کردن زنان در ادارات و مواردی از این دست بود که نشان از خاستگاه نگاه سنت گرای وی داشت. نقطه مقابل در حسینیه ارشاد، شخصی چون علی شریعتی با خوانشی تاریخی درصدد بود که به زن ایرانی و مسلمان اعتباری مجدد و اعتماد به نفس بدهد. او با “فاطمه،فاطمه است” و برکشیدن چهره منتقد و مبارز فاطمه(س)‌ در برابر ماجرای سقیفه و همچنین با تاکید بر “کارِ زینبی” و تاکید بر ادامه راه حسین(ع) به وسیله زینب(س)‌ و تاکید بر شخصیت خدیجه(س) تمام تلاشش را برای به میدان آوردن دوشادوش زنان در کنار مردان در میدان مبارزه،انجام میداد.
این تنها یک مثال از دهها اختلافی بود که در این دو مکتب بروز و ظهور داشت.
شریعتی تبار فکری به اقبال لاهوری، از بنیان گذاران اصلاح گرایی دینی و محمد عبده و نخشب و …میبرد. دال مرکزی اندیشه اش در ادامه و تکامل چیزی بود که “پروتستانتیسم اسلامی” بر مدار “اومانیسم اسلامی” نام نهاده بود و ترویج می کرد.
اصلاح و بازسازی دینی بر مدار نوعی انسان مداری که به هیچ وجه در منظومه فکری سنت گرایان درک نمیشد که هیچ،مورد هتک و تفسیق بود.
کافی چنانکه پیش تر نیز گفته شد از زمره روحانیون حامی حکومت پهلوی مانند سید حسن امامی (امام جمعه تهران در عصر پهلوی و استاد حقوق دانشگاه تهران) و یا سنت‌گرایان مُکلای حامی پهلوی چون سید حسن نصر نبود، از موضع سنت گرایی و شریعتی پناهی در برابر دستگاه حاکم موضع داشت،از رهبری انقلاب بعنوان مرجع بزرگ شیعیان جهان بر سر منبر نام میبرد و مرگش نیز در تصادفی مشکوک در تابستان ۱۳۵۷ رقم خورد.
اما بنیانی که بر جا نهاد پس از پیروزی انقلاب در سال ۵۷ نیز پا برجا ماند و مقصد و مقصود سنت گرایان قرار گرفت.
انقلاب در بهمن ۵۷ پیروز شد و تصاویر علی شریعتی و محمد مصدق در کنار تصویر امام خمینی، رهبری انقلاب از پر تعدادترین تصاویر در دست مردمان بود.
شریعتی برای طبقه متوسط مذهبی معلمی بی بدیل بود که با سخنرانی ها و مکتوبات پر شور و شعورش کمتر مذهبی های این طبقه موثر در انقلاب بهمن ۵۷ را نیز به سمت مذهبی مترقی و انقلابی جذب کرده بود و در برابر متوسطان غیر مذهبی یا ضد مذهبی، ریسمانی محکم برای چنگ زدن و رهبر فکری قابل اعتنا و ارجاع بود.
انقلابی که در میان مذهبی‌ها دو بال در ذیل یک رهبری داشت؛ سنت گرایان دینی و نوگرایان دینی.
این هر دو در سطح رهبران و مبارزان علیه پهلوی کسانی داشتند، هرچند با توجه به گسترش طبقه متوسط در خلال سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ و افزایش تعداد دانشگاهیان،‌ موتور مولد انقلاب در همین طبقه متوسط تبلور یافت که نماد آن علی شریعتی بود. تا جایی که لقب “معلم انقلاب” بر تارک او نشست و ماندگار شد.
با این حال در همان کشاکش‌های اولیه انقلاب، اهالیِ مکتب “حسینیه ارشاد” و علی شریعتی رفته رفته در تنگنا قرار گرفتند و سالها بعدتر این اهالی مکتب “مهدیه تهران” بودند که میدان‌دار عرصه و اعیان ساختمان انقلاب شدند!
مکتبی که فارغ از این ساختمان و نماد، در درازنای تاریخی بلند از سید جمال الدین اسدآبادی و محمد عبده و اقبال لاهوری و نایینی و آخوند خراسانی و ملامازندرانی تا نخشب و بازرگان و طالقانی و شریعتی و مطهری تا به نسل متاخر این حرکت تاریخی، ادامه داده‌اند و از پا ننشسته‌اند.
اتفاقی که در روز تشییع جنازه پوران شریعت رضوی با بسته ماندن درهای حسینیه ارشاد به روی همسر معلم انقلاب، علی شریعتی به اذهان متبادر شد، ادامه همان رقابت تاریخی اما این بار نه در قالبی فکری و سیاسی که در قالبی ناروادارانه و نابردبارانه بود!
همان گونه که از دهه اول انقلاب سنت گرایان با تلاشی وافر در صدد محدودیت و حذف مکتب ارشاد (روشنفکری/نواندیشی دینی) و علی شریعتی بودند-حذفی نه بر مدار رقابتی گفتمانی و دموکراتیک- تشییع و نماز گزاری بر پوران شریعت رضوی نیز باز تکرار شدن همان رویکرد بود!
هیچ می توانید با خود گمان ببرید که یکی از اهالی “مکتب مهدیه تهران” با چنین برخوردی مواجه شود؟! به گمان من پاسخ منفی است…


انتشار و بازنشر یادداشت‌ها در پایگاه خبری رُوار به منزله تایید نظر نگارنده نیست؛ این اقدام به منظور اطلاع‌رسانی و با هدف آشنایی مخاطبان این رسانه با دیدگاه‌ها و نظرات مختلف انجام می‌شود.


 

  • نویسنده : حسین نقاشی